خرید بک لینک
معمولا از فیلم و سریال خوشم نمیاد ، اکثرشون حوصله سربر یا استرس زا هستند ، من ادم آرومی ام و از هرچیزی که آرامشم رو به هم بزنه خوشم نمیاد !مدتیه از شبکه افق سریالی درحال پخش هست به اسم "سرباز" احساس میکنم سریال خوبیه و تنها سریالی هست که کانال رو عوض نمیکنم ، با حال و هوای من که یه زمانی سربازی بودم و موضوع ازدواج هم داره همخونی داره ! خوب با حال و هوای سربازی و ازدواجش ارتباط برقرار میکنم.ساعت پخشش هم خوبه ، حدود یازده و نیم شب + نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۵/۲۵ساعت 0:0&nbsp توسط بور و سفید  | 

برچسب: نویسنده: بهنام حبیبی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 13:23

کسی که این کار رو کرده و منو از زندگی عقب انداخته و باعث شده متحمل اینهمه رنج و دردسر بشم که شرایط جوری بشه که هی اشتباه پشت اشتباه انجام بشه رو من هرروز هروقت یادم میوند نفرین میکردم و تودلم میگفتم خدایا من اگه باشم جوری میزنم ب پاش که داغون بشه !یا خودمو با تفنگ تصور میکردم ک پاشو هدف گرفتم و میزنم .خیلی واقعا در رنج و عذاب قرار دادن دیگران خیلی کار بدیه ! مخصوصا اینکه خودتم توجه نداشته باشی !خلاصه پاش بیفته میبینی من آدم خطرناک میشم !تا اینکه دیروز دیدم بله ، یچیزی افتاده روپاش و داغون شده !دعاهای من داره اثرمیکنه !خوشحاال نشدم و تاحدودی هم ناراحت شدم .چرا ادم مسبب این بشه که نفرین و آه و ناله و سوزش دل دیگران پشت سرش باشه !کاش خودش بفهمه و حداقل از پی جبران بربیاد هرچند دیر شده ! + نوشته شده در  یکشنبه ۱۴۰۲/۰۵/۱۵ساعت 14:52&nbsp توسط بور و سفید  | 

برچسب: نویسنده: بهنام حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 11:09

فکرمیکنم این مورد آخری که به من معرفی شد آخرین و بهترین مورد از هر لحاظ بود که متاسفانه قسمت نبود و به سرانجام نرسید !من سر این مورد خیلی با خودم درگیر بودم ، سعی کردم هرچی تو موردقبلی در نظر نگرفتم و به جدایی ختم شد تو این مورد کاملا بهش دقت کنم !من کلا ادمی نیستم که اهل بحث کردن باشم و معمولا ایده ای از خودم ندارم که بخام حرفمو به کرسی بنشونم، سعی میکنم بادیگران کمترین درگیری ممکن رو داشته باشم ، زیاد اهل مراوده با این و اون نیستم ، باهرکسی نمیگردم ، دنبال بحث نیستم ، از آدمایی ک خوشم نمیاد دوری میکنم ، احترام همه رو نگه میدارم . مگر اینکه خودش اهل احترام گذاشتن نباشه ! با افرادی بجز دوستان صمیمی کم حرفم و هیچی نمیگم .تو مورد قبلی هم چیزی که باعث ناسازگاری شده بود و زندگی درکنارش رو برام غیرقابل تحمل میکرد این بود که بخودش نمیرسید ! هرچند من خودم تو انتخابم اشتباه کردم و باید با یکی ازدواج میکردم ک ظاهر خوبی داشته باشه و از خودم سرباشه ولی تحت تاثیر حرف دیگران و اینکه میگفتن ظاهرعادی میشه و مهم ایمان و نجابت و خانواده اس قرار گرفتم ، حرفای خودش و علاقمندیش بی تاثیرنبود و اینکه یکی از آشنایان تو این پیوند خیلی نقش داشت و مارو ظرف دوهفته پای سفره عقد نشوند.خلاصه بعد از این عقد نافرجام دیگه خیلی حواسم بود که طرفم با خواسته هام مطابقت داشته باشه . بنظرم الانم هرچی بیشتر میگذره تجربه م برای اینکه چه جور موردی انتخاب کنم که باهام سازگاری کامل داشته باشه بیشتر میشه .خلاصه ، اون موردی که دوسال پیش بهم معرفی شد و اینجا هم کلی درباره ش نوشتم مورد خیلی خوبی بود ، تو نگاه اول پسندیدمش و صحبت کردیم ، نمیدونستم ولی خودش گفت بعد از چندماه زندگی، شوهرش تو تصادف فوت شده .برام مسئله مهمی نب

برچسب: نویسنده: بهنام حبیبی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1402 ساعت: 6:39

فکر میکردم من اینطوری ام که هرسال نسبت به پارسال حال و هوای محرمم کمتر میشه ، ماه رمضون همینطور ! فقط این ایام ک میاد دلم میخواد زودتر بگذره ...علتش رو این میدونستم که ازدواج نکردم وگرنه شاید ایمانم بیشتر حفظ میشد ! با دوستم صحبت میکردیم ، گفت آره شاید برای شما همینطور بود ! خودش ازدواج کرده ولی بلحاظ ایمان ضعیفتر شده ! قبلا میگفت دوست ندارم نمازصبحم رو وقتی بخونم که ستاره ها از تو آسمون محوشده باشن ! اما الان اینطور ک خودش میگفت سرد شده و بعید میدونم نمازش رو کامل بخونه ...روزه رو که امسال میدونم نگرفت ...پس صددرصد ازدواج برای هر فرد تنها دلیل برای حفظ و قوی ترشدن ایمان نیست . هرچند خیلی تاثیرگذاره ! فقط یک ازدواج درست با یک فرد مناسب میتونه دونفر رو حفظ کنه ! + نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۵/۰۴ساعت 16:49&nbsp توسط بور و سفید  | 

برچسب: نویسنده: بهنام حبیبی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 3:14

یکی از بچه ها برای یکی پاپایا پرورش داده و آورده بود !وقتی میخواست بهش بده اون گفت ما از اینا دوست نداریم و نمیخوریم ! گفت : میدونی این میوه تو بازار ۲۰۰تومن قیمتشه؟!میگفت ما علاقه ای نداریم !بهرحال بهش داد و اونم با اکراه گرفت . قرار شد دونه ش رو بیاره تو خونه مون بکاریم میخاستم این رو بگم کسی ک چیزی رو طالب نباشه هرچند طلا قدرش رو نمیدونه .الکی چیزی رو به کسی ک تمایل نداره تقدیم نکنید. + نوشته شده در  دوشنبه ۱۴۰۲/۰۴/۱۹ساعت 10:0&nbsp توسط بور و سفید  | 

برچسب: نویسنده: بهنام حبیبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 22:54

خیلی وقت نیست پرچم مشکی روی پشت بام رو باز کردم تو دلم گقتم چقد رنگش تو آفتاب سفید شده ! پیچیدم گذاشتم یه کناری ...الان دوباره باز محرمه . زمان داره خیلی زود میگذره ، فقط امیدوارم با خیر و خوشی بگذره ! دنیا برای دیگران گذشته ، زندگی کردن ، پیرشدن و مردن ! وقتی به این روند فکر میکنم ناخودآگاه افسرده میشم . امسال هرازگاهی عصرا واسه خواب اومدم اطاق تابستونیم . ولی از امشب یا فرداشب باید کامل نقل مکان کنم ! چرا ؟ بخاطر پشت خونه هیئت عزاداریه صدای نوحه رو بلند میکنن ...فقط دلم میخواست یه تلویزیون ال ای دی هم تو این اطاقم داشتم ک هرسال نخواد باخودم جابجاش کنم ! ماهواره این اطاق هم ب هم ریخته ، هرچند روپشت بام جاشو علامت زدم ! باید برم بالا و تلویزیون و اینا رو ببرم تنظیم کنم . ولی تنوع خوبه ! ادم همه ش یه جا باشه و یه جا استراحت کنه حوصله ش سرمیره ! خوش به حال اونهایی که هرازگاهی خونه شون رو عوض میکنن ! ما فوقش میتونیم از این اطاق ب یکی اطاق دیگه بریم . یا دکوراسیون اطاق رو تغییر بدیم . خدایا شکرت . خدا خودش سلامتی و دلخوشی بده . + نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۲/۰۴/۲۷ساعت 14:42&nbsp توسط بور و سفید  | 

برچسب: نویسنده: بهنام حبیبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 22:54

دیگه به اون صورت به ازدواج فکرنمیکنم ، شاید یکی از دلایلی که کمتر مینویسم و محتوای وبلاگم دیگه مثل قبل نیست همینه.قبلا امیدوار بودم و باقدم های کوچیک وبا مدیریت و هدایت منابع کمی که داشتم راهی رو به سمت ازدواج و زندگی بهتر طی می کردم. اما این به هم ریختگی اقتصادی بوجود اومد باعث شد دلسرد دلسرد بشم . فقط الان تو این شرایط موندم ببینم خدا چی میخواد و چطور میشه ! وگرنه خودم هیچ قدمی برای ازدواج برنمیدارم . مگر معجزه ای بشه و شرایط تغییر کنه یا چیزی رو که انتظارش رو ندارم پیش بیاد . + نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۲/۰۴/۲۷ساعت 18:34&nbsp توسط بور و سفید  | 

برچسب: نویسنده: بهنام حبیبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 22:54

صفحه بندی